برچسب:
نویسنده: بهار رحیمی
دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
برچسب:
نویسنده: بهار رحیمی
در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!
خدایاااااااا بی نظیری
برچسب:
نویسنده: بهار رحیمی